حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
32
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
از حسن اتفاق ، در منزل شاهزاده ، حكيم الهى و ملك الشعرا و قاسم خان عموى ملك الشعرا و ميرزا سيد على تفرشى مجد الاشراف و ميرزا تقى سپهر كه همگى از ادباى فحل و داراى خط بودند ، حضور داشتند . شاهزاده پرسيد ، عريضه خط كيست ؟ عرض كردم ، خودم نوشتهام . مضمون عريضه هم منشيانه بود . تمجيد كرد و ارائه به حضار داد . همگى متفق الكلمه تحسين و به شاهزاده تأكيد كردند كه ، اينچنين شخص را بپذير و به سهولت از دست مده . شاهزاده پرسيد ، سابقهء مواجب ديوانى چه دارى ؟ عرض كردم ، به كلى صرفنظر كردهام . دستخط نوشت و مهر كرد و قرار شد عند الاقتضا ، در مأموريت شغل مخصوصى تعيين بفرمايند . ورود به خدمت حسام السلطنه چندى طول نكشيد ، در سنهء 1275 ايالت فارس را به شاهزاده دادند و در خدمت شاهزاده رفتم . چون شاهزاده را بااختيار تامه به فارس فرستاده بودند و سند ده سالهء بقاى حكومت را بهعنوان اجاره گرفته بود ، و چون قبلا احمد خان نوائى عميد الملك حكومت بوشهر و دشتى و دشتستان را از ايالت فارس موضوع داشته بود ، بعد از اين كه مطلع شد كه حكومت او هم جزو ايالت شده است ، از حكومت استعفا كرد و فورا حركت نمود ولدى الورود شاهزاده ، او هم وارد شد . هرقدر شاهزاده اصرار و سعى كرد بلكه در ادارهء او باشد و به بوشهر مراجعت كند ، تمكين نكرد . شاهزاده بهرغم عنف او گفت ، حكومت جمعى تو اين قدرها اهميت ندارد ، من حسين قلى را با اسب چاپارى بدون تجمل حكومت بفرستم ، از عهده برمىآيد ؛ منظور من حفظ مقام نوكرى تو بود . احمد خان عميد الملك از شيراز سريعا روانهء تهران شد . مرا به عنوان نايب الحكومه مأمور نمودند ؛ با چهار پنج نفر به تعجيل رفتم و مشغول كار شدم . بخت مساعد بود و چون اغلب خوانين هم با پدرم سابقه داشتند ، به خوبى پيشرفت كرد . در آن سفر به واسطهء آنكه مردم سرحدات شاهزاده را فاتح خراسان و هرات شناخته بودند ، علاوه بر اقتدار و اختيارى كه دولت داده بود ، چنان رعبى در قلوب مردم بود كه اگر يك فراشى را به تمشيت امر خطير يا نظم سرحدى مىفرستادند ، برحسب دلخواه صورت مىگرفت . در زمستان آن سال ، شاهزاده به واسطهء اتفاقاتى كه پيش آمده بود ، - بعدها هرگاه موفق شوم ، ملحق خواهم كرد - براى تنبيه حسين خان دشتى كه به تحريك محمد قلى خان ايلخانى كه با خوانين دشتى عداوت داشت ، سفر بندر بوشهر و دشتى را تصميم گرفت . در ورود بوشهر ، سليمان ميرزا پسر مرحوم فريدون ميرزا برادرزادهاش را حاكم بوشهر و دشتى و دشتستان كرد ، و چون طفل بود ، محمد حسن خان ترك آذربايجانى را كه از نوكرهاى قديم مرحوم فريدون ميرزا بود ، لله و پيشكار او قرار دادند . خوانين دشتى هم از در خدمت و اطاعت درآمدند و ايلخانى به مقصود خود نائل نشد . در اين بين ، خبر اغتشاش شهر شيراز رسيد كه به تحريك مرحوم حاجى - قوام الملك بود . - به موجب شرحى كه در صورت فرصت آن را هم نگاشته و ملحق